مارسون شعبده باز™آموزش تردستي شعبده بازي
در یک میهمانی شعبده باز با ذکر مطالب با مزه ای توجه مهمانها را به خود معطوف می دارد، و ضمن اینکه درباره موضوع مورد بحث در حضور جمع حرف می زند، سیگار خود را آتش می زند. کمی بعد تکه یخی را از لیوان پر از نوشابه که تازه سرو شده است، در می آورد، و به سیگار خود نزدیک می کند. همین یخ به سیگار نزدیک می شود، سیگار شعله راز این کار هم ساده است: شعبده باز قبلاً تکه خیلی کوچک فلز پتاسیم، به اندازه یک سر سوزن به لبه سیگار خود چسبانده است. می دانیم که پتاسیم فلز فعالی است و می تواند حتی با یخ هم ترکیب شده و مشتعل گردد. اگر شما هم می خواهید، این کار را بکنید، باید با احتیاط تمام باید با احتیاط تمام به آن مبادرت ورزید، زیرا کار با آن، همان طور که در فوق گفتیم، خطرناک است و هرگز نباید مدت زیادی در معرض هوا قرار داد. یک توصیه دیگر، مواظب باشید، که اشتباهاً سر سیگار را به دهن خود نبرید، زیرا آتش می گیرد! شعبده باز ادعا می کند، که می تواند یک گلدان بزرگ پر گل روی میز ظاهر کند. ولی این کار در پیش چشم همه تماشاگران ممکن نیست، زیرا ممکن است چشم ناپاکی نیز ناظر بر این چشم بندی شود، و مانع از اجرای صحیح آن گردد! بنابراین چشم بندی حتماً باید در پشت یک پرده کوچک انجام یابد. میز نمایش جلو شعبده باز قرار دارد. از روی آن دستمال بزرگی تقریباً به ابعاد یک در یک متر بر می دارد. جلو صحنه آمده و پشت و روی آن را به همه نشان میدهد و آن وقت یک لحظه دستمال را جلوی میز نگه داشته و مانع از دیده شدن روی میز می شود و تماشاچیان که به هیچ وجه انتظار دیدن آن را نداشتند سخت متعجب می شوند. راز تردستی به ایتن ترتیب است گلدان از یک فنر بزرگ فلزی ساخته شده است که دور آن پارچه سیاه کشیده اند. روی میز هم برای این گلدان جاسازی شده است. فنر گلدان می تواند فشرده شده، و ارتفاع کمی پیدا کند. در پایه میز هم که به شکل استوانه سوراخ شده است، یک دسته گل پلاستیکی در هم فشرده شده و انتظار می کشد تا در موقع لزوم خارج شود . وردست شعبده باز هم در زیر سن نمایش نشسته و از یک سوراخ کوچک کواظب اوست. وقتی شعبده باز یک لحظه پرده را جلو میز نگه داشت. همکار او اولاً سرنخی را که به میله نگهدارنده گلدان وصل است، می کشد تا فنر گلدان باز شده و از محفظه خود خارج می شود. ثانیاً با دسته مخصوص استوانه گلهای پلاستیکی را بالا می زند تا از وسط گلدان بالا بیایند و به این ترتیب گلدان بزرگ، با دسته گلی بزرگتر، فقط در یک لحظه روی میز ظاهر می شود و تماشاگر را متعجب می سازد. شعبده باز روی سن، یا حتی در یک محفل دوستانه می گوید که می تواند کارهایی بر خلاف قوانین طبیعت انجام دهد. مثلا با آب لیوانی که روی میز قرار دارد. شمع روشن کند! همه تعجب می کنند، ولی او با کمال خونسردی شمع روشنی را از روی میز بر می دارد، و آن را خاموش می کند. بعد لیوان آب را بر می دارد و کمی خم می کند، و به ظاهر روی شمع آب می ریزد. شمع روشن می شود! اما رمز کار این است، که شعبده باز قبلاً تکه کوچکی فسفر به اندازه یک سر سوزن بریده، و به کمک یک قطعه موم به لبه لیوان چسبانده است. می دانیم که فسفر ماده ای است، که در دمای کم خود به خود آتش در یک مجلس مهمانی که شعبده باز هم حضور دارد، ضمن اجرای تردستی های مختلف ادعا می کند که: من یک به یک دوست یا فاملهای شما را نیز می شناسم و اگر اسم آنهاx را روی کاغذ بنویسید، من تشخیص می دهم که کدامیک از آنها دوست و کدامیک فامیل شماست و آنوقت حاضران را دو قسمت می کند و به هر یک از افراد دسته اول و دوم یک کارت و یک مداد می دهد و از دسته اول خواهش می کند که هر کس اسم و شهرت یکی از دوستانش را روی کارت بنویسد و از دسته دوم نیز می خواهد که کارتها و مدادها را جمع کند. سپس آنها را تحویل می گیرد و چند بار با هم مخلوط کرده و شروع به خواندن می کند و هر کدام را یک به یک مشخص می سازد که دوست یا فامیل است. اما چگونه؟ کارتها با هم یکسان هستند و مدادها نیز هرچند که مشابه یکدیگرند ولی دو نوع هستند: درشت نویس و نازک نویس. نوع اول را به اولین گروه، و نوع دوم را به گروه بعدی می دهد. بنابراین هرچند که با مخلوط کردن کارتها ذهن حاضران را متوجه موضوع فرعی می کند، ولی شناختن دوستها و فامیلها از یکدیگر با این حساب کاری بسیار ساده است! کارت را در آورده و مجدداً به همه نشان می دهد و غرق در شگفتی میسازد. راستی چگونه این تردستی عملی است؟
شعبده باز رو به یکی از تماشاگران ردیفهای اول نمایش، که کلا به سر دارد، می گوید: آقا شما چرا توی کلاهتان دستمال پر کرده اید؟ تماشاگر بی اختیار کلاهش را از سرش بر می دارد، و بررسی می کند، و احتمالاً می گوید که: نه خالی است! ولی شعبده باز اضافه می کند، که شما متوجه نیستید، و قطعاً پر از دستمالهای رنگارنگ است و بالاخره ادامه می دهد، که اگر باور ندارد کاهش را به او بدهد، تا معلوم شود که حق با کیست و آن وقت ضمن گرفتن کلاه، عمداً آن را به زمین می اندازد و می گوید: ببخشید کلاه شما کثیف شد و اجازه می دهید که پاک کنم؟ سپس یک «برس» معمولی را که روی میز است بر می دارد و پشت کلاه را به دقت تمام پاک می کند و بعد آن را طوری نگه می دارد، که دهانه کلاه رو به بالا باشد، و مرتباً 10 الی 20 و بیشتر دستمالهای رنگی مختلف از توی آن بیرون می کشد و همه متعجب می شوند. رمز تردستی در چیست؟ موضوع بسیار ساده است: در برس مویی جاسازی شده است و تعداد زیادی دستمال ابریشمی نازک دور از چشم تماشاگران در آن پنهان شده است، که گوشه همه آنها دو به دو به هم دوخته شده و سر آن در بیرون قرار گرفته است. بعد از صحنه سازیهای زیاد و پاک کردن دروغی کلاه، بی آنکه کسی متوجه شود، برس را با دست چپ زیر لبه کلاه نگه می دارد، به طوری که کسی متوجه آن نگردد و از سر نخ می کشد تا دستمالها پشت سر هم بیرون بیایند و ملاحظه می کنید که با وجود ساده بودن تردستی نتیجه چقدر شگفت آور است. شعبده باز ادعا می کند می تواند یک کارت ویزیت را تکه تکه کرده و مجدداً مانند اول آن را صحیح و سالم تحویل دهد. برای این کار ابتدا دو صفحه شیشه ای را که روی پایه سیاهی نصب است باز کرده و به همه نشان می دهد. سپس بین آن دو یک صفحه مقوای سیاه گذاشته و سرجای خودشان قرار میدهد و آن وقت یک کارت ویزیت را به همه نشان می دهد تا مشخصات آن را دقیقاً به حافظه خود بسپارند. س÷س در پیش چشم تماشاگران آن را قطعه قطعه کرده و لای کاغذ می پیچد و در لوله تپانچه قرار می دهد و آن گاه به مقوای سیاه نشانه رفته و شلیک می کند. ناگهان مردم حیرت زده می شوند. زیرا کارت ویزیت مزبور را در وسط مقوا مشاهده می کنند و او این کار ممکن است؟ هرگز ممکن نیست کارت تکه تکه شده دوباره به کارت سالم تبدیل شود. ولی یک کارت دیگر از همان نوع در انتهای میله باریک فلزی نصب شده است که این میله نیز به رنگ سیاه بوده و به وسیله فنری قائم نگهداشته می شود، ولی به وسیله یک چنگال کوچک در روی میز افقی نگهداشته شده است. به این چنگال هم نخی بسته شده و سر آن نخ پشت صحنه در دست همکار شعبده باز است و همزمان با صدای شلیک تپانچه (که حواس تماشاگر به آن معطوف است) وردست شعبده باز سر نخ را می کشد تا چنگار کنار رفته و میله آزاد شود و بالاخره کارت ویزیت وسط مقوای سیاه قرار گیرد. ولی چون پایه و میله فلزی و مقوای سیاه قرار گیرد، ولی چون پایه و میله فلزی و مقوای وسط شیشه ها سیاه رنگ هستند، کسی متوجه سیم جلوی پایه نمی شود و همچنین صدای بلند شدن میله نیز در صدای شلیک تپانچه گم می شود. شعبده باز برای تماشاگران از خود تعریف می کند که چگونه مشکلی برای او وجود ندارد و او از همه جا می تواند هر چه بخواهد به دست آورد و ضمن اینکه هنگام شرح موضوع ظاهراً به همه جا نگاه می کند تا سوژه ای برای اثبات ادعایش بیابد. ناگهان چشمش به چراغ رومیزی می افتد. با عجله آباژور آن را از رویش بر می دارد. جلو سن می آورد و اعلام می دارد حتی من می توانم تا دلتان بخواهد از داخل همین آباژور دستمالهای رنگارنگ بیرون بیرون بیاورم. اما بهتر است قبلاً آن را در اختیار شما قرار دهم تا از نزدیک ببینید، که آباژور معمولی است و من چیزی در آن پنهان نکرده ام و آن را می گیرد و سرجای خود روی چراغ قرار می دهد. آستینهایش را بالا می زند و شروع به درآوردن دستمالهای رنگ وارنگ حریر از توی آباژور می کند و همه را کاملاً بهت زده می سازد. این تردستی بر خلاف ظاهر مسئله راز ساده ای دارد: شمع از یک لوله فلزی سفید تشکیل یافته که داخل آن قبلاً دستمالهای ظزیفی به رنگهای مختلف قرار گرفته است. در انتهای فوقانی لوله، شمع کوتاهی گذاشته شده است که پس از صحنه سازی زیاد و عطف توجه تماشاگران به نکات فرعی مخصوصاً آباژور در لحظه ای مناسب شمع را خاموش کرده و از توی لوله سفید دستمالها را مرتباً خارج می سازد. البته در داخل لوله نیز یک سیم تعبیه شده است، که با کشیدن سیم مزبور دستمالها به تدریج از لوله خارج می شوند. شعبده باز دو توپ، یکی آبی و یک قرمز به تماشاگران نشان می دهد. ضمن شرح مطالب با مزه ای جلوی سن می آید، و آستینهایش را بالا می زند. و هر کدام از توپها را در یک دست گرفته و مجدداً به همه نشان میدهد و بعد ادعا می کند که اگر یکی را در جیبش بگذارد باز هم بیرون خواهد آمد و کنار توپ دیگر قرار خواهد گرفت. این کار را اجرا می کند، و در همان لحظه جلوی سن در حالی که یکی را با دو انگشتش گرفته است توی جیب شلوارش می گذارد و دست خالی خود را به همه نشان می دهد. اما وقتی دست دیگرش را باز می کند دو توپ کنار هم مشاهده می شوند! حال آستر جیب شلوار را بیرون می کشد همه می بینند که خالی است! و بیش از حد متعجب می شوند. ما در زیر راز این تردستی را با شما در میان می گذاریم: اولاً توپ دو تا نیست، بلکه سه تاست؛ یکی قرمز و دو تا آبی که توپ قرمز از دو نیمکره تشکیل یافته و به وسیله یک لولای ظریف به هم مربوط می شوند و کمی از توپهای آبی بزرگتر است، اما تقریباً محسوس نیست و یکی از توپهای آبی داخل آن قرار دارد و یکی در بیرون است، که شعبده باز توپ بیرونی را با صحنه سازی تمام توی جیب شلوارش قرار می دهد و ضمن اینکه تمام حواس تماشاگر را به توپ آزاد و جیب شلوار خود معطوف می دارد، با دست دیگر به توپ فشار می دهد تا باز شده و مانند یک صدف توپ آبی را از دل خود خارج سازد. ثانیاً توپ آبی دیگر در داخل جیب شلوار چه می شود؟ در بالای این جیب محفظه ی دیگری قبلاً پیش بینی شده است، که شعبده باز به جای گذاشتن در جیب، در آنجا قرار می دهد و سپس برای منحرف کردن ذهن تماشاچی آستر جیب معمولی را نیز بیرون می کشد و به همه نشان میدهد. شعبده باز یک مکعب مستطیل تقریباً بزرگ به دست دارد، که رنگ آن قرمز است. جلوی سن از تماشاگران حاضر می خواهد، که خوب نگاه کنند، او رنگ مکعب مستطیل را تغییر خواهد داد! و در یک لحظه شعبده باز به هوا می پرد و جیغ می کشد و در ضمن مکعب مستطیل قرمز رنگ را در پشتش می گیرد. وقتی مکعب را جلو می آورد، ملاحظه می کنند که سفید رنگ است و سخت متعجب می شوند. راز تردستی: هر مکعب مستطیل دارای 6 وجه است: اولاً می توان سه وجه آن (دو وجه جانبی و یک قاعده) از مکعب را رنگ قرمز و بقیه را رنگ سفید زد و د رموارد لزوم آنرا طوری نگه داشت، که فقط سه وجه سفید و با سه وجه قرمز در معرض دید ناظران قرار گیرد (این کار خیلی سهل است و با کمی تمرین می توان موفق به انجام آن شد). ثانیاً در برخی موارد برای یک وجه بزرگ آن روکش در نظر می گیرند که این روکش از وسط به وسیله لولا می تواند تا شود. قسمت تاشو به شکل مثلث است، که یک طرف آن سفید و طرف دیگرش قرمز رنگ می شود و می تواند همراه با دو وجه جانبی بر حسب وضعیتی که دارا است مکعب را قرمز با سفید نشان دهد. شعبده باز یک کاسه فلزی را جلو سن به همه نشان می دهد، تا ملاحظه کنند که معمولی است. سپس آنرا تحویل می گیرد و آنگاه یک کلید بزرگ از حاضران به امانت می گیرد. کلید را داخل کاسه می اندازد و آنرا به حرکت در می آورد. صدای برخورد کلید به بدنه کاسه حتی از ته سالن نیز شنیده می شود. سپس کاسه و کلید را که داخل آن است، روی میز شعبده باز قرار می دهد و آن وقت ادعا می کند، که قادر است از دور و فقط با اشاره چوب دستی کلید را توی کاسه به حرکت در آورد و صدای برخورد آن دو در یکدیگر را همه بشنوند. سپس از همکارش می خواهد، که دستمالی را جلوی میز روبروی کاسه نگهدارد. در این موقع شعبده باز وانمود می کند، که با چوبدستی از بالا و به فاصله بیش از یک متر کلید را توی کاسه به حرکت درمی آورد و صدای شدید آن را همه می شنوند. چندین بار این عمل را تکرار می کند و تماشاگران را واقعاً بهت زده می سازد. چگونه؟ مسلماً که حرکت در آوردن کلید توی کاسه از دور ممکن نیست. اما در اینجا موضوع غیر از این است: یک نخ نایلنی بسیار نازک به دیوار سن بسته شده و انتهای آن که از سوراخ باریکی عبور کرده است، در پشت سن و در دست همکار شعبده باز قرار دارد. به این نخ در محل معین یک وزنه کوچک فلزی بسته شده است که شعبده باز کاسه و کلید را در روی میز درست در زیر وزنه قرار می دهد. و هر بار که با چوب دستی اشاره می کند همکار شعبده باز از سوراخی متوجه حرکات او می شود و نخ را چند بار می کشد و رها می کند تا وزنه بالا و پایین رود و ایجاد سر و صدا کند. حضار نیز تصور می کنند، که به راستی کلید به فرمان شعبده باز حرکت می کند، زیرا نخ خیلی نازک است و به علت بی رنگ بودن از دور به هیچ وجه قابل رویت نمی شود. گاهی که دیوار های سن به رنگ سیاه است، نخ را نیز سیاه رنگ انتخاب می کنند، تا در زمینه سیاه مرعی نباشد. این یکی از تردستیهایی است که بر خلاف راز ساده آن معمولاً آدمهای با هوش را نیز فریب میدهد. شعبده باز یک دسته ورق در دستش دارد. ضمن اینکه آنها را بازی می دهد، ادعا می کند اگر چند نفر از حاضر در جلسه از بین کارتهای مزبور چند تا انتخاب کنند، او یک به یک کارتهای انتخاب شده، را مشخص خواهد کرد، و برای آنکه موضوع را خیلی مهم و غیر عادی جلوه دهد، یک دستمال سیاه بر می دارد و از یک تماشاگر می خواهد که آنرا به چشمان او ببندد. علاوه بر آن در همین وضعیت پشت به تماشاچیان می ایستدو همکارش دسته ورق را در دستش گرفته و پیش تماشاچیان می رود و از 8 الی 12 نفر می خواهد، که از کارتهای مزبور هر کدام یک برگ به دلخواه انتخاب کرده و پس از امضا کردن به همکار شعبده باز تحویل دهد و سپس همین وردست شعبده تمام کارتهای انتخابی را در یک کلاه، که از تماشاچیان امانت گرفته شده است، می ریزد و بقیه کارتها را نیز روی آنها اضافه می کند و پس از آنکه روی کلاه دستمال بزرگی می کشد به شعبده باز تحویل می دهد. شعبده باز با چشم بسته و از زیر دستمال یکایک ورقهای انتخاب شده را بیرون می کشد، و تماشاگران را حیرت زده می سازد. چگونه؟ مطلب خیلی ساده است: همکار شعبده باز با زرنگی تمام ورقهای انخابی را پس از تحویل گرفتن از تماشاچیان با یک گیره کاغذ به هم وصل می کند، و یکجا توی کلاه می اندازد. این ورقها را در ته کلاه پیوسته به هم باقی مانده اند که شعبده باز یک به یک بر می دارد، و به تماشاگران ارائه می دهد. شعبده باز دو صفحه کاغذکشی به شکل مربع و هر کدام به ابعاد تقریبی 25 سانتیمتر در دست دارد. رنگ یکی قرمز و رنگ دیگری آبی است. او ضمن گفتن مطالب شوخی آمیز، شروع به پاره کردن کاغذها می کند و آنها را به قطعات باریکی مبدل می سازد و ضمن اینکه به آرامی آنها را در دستش مچاله می کند، ناگهان یک کلاه کاغذی زیبای منگوله دار از داخل این خرده کاغذها بیرون می آورد و همه را غرق در شگفتی می سازد. با آنکه تمام کارها در پیش مردم و جلوی سن انجام یافته، چگونه این کار ممکن است؟ قبلاً یک کلاه از شمیز و پارچه و کاغذ کشی ساخته شده است. این کار با دقت تمام انجام پذیرفته و ساعتها طول کشیده است. ساختمان کلاه طوری است که قطعات کوچک آن می توانند به سهولت رویهم تا شوند و و ضخامت خیلی کم داشته باشند و در موقع ضروری به سادگی باز شوند. این کلاه عجیب از قبل در جیب کوچکی که در گوشه یکی از کاغذهای کشی قرار دارد، گذاشته شده است و در تمام مدت نمایش شعبده باز از آن قسمت محکم گرفته است تا مبادا باز شود. وقتی به تدریج هر دو صفحه کاغذ را به قطعات کوچک می برد، روی آن جیب جمع می کند و در یک فرصت مناسب پس از صحنه سازیهای لازم تمام آنها را مچاله می کند و در ضمن کلاه کاغذی را از توی جیب در می آورد و خرده کاغذها زا نیز به عنوان یک گل کاغذی که با عجله ساخته شده است، در لبه آن قرار می دهد و به این ترتیب به ساده ترین وجهی تماشاگران را بهت زده می کند.
می کشد. شعبده باز هم در صندلی خود لم می دهد و به کشیدن سیگارش مشغول می شود، در حالی که همه مهمانها به شدت متعجب می شوند.
می گیرد، وقتی شعبده باز لیوان را خم می کند، فسفر در مجاورت آب و دمای کم مشتعل می شود، و فتیله شمع که تازه خاموش شده است، آتش می گیرد. اگر شما می خواهید این کار را انجام دهید، توصیه می کنیم، که فسفر را زیر آب با قیچی ببرید، و همانجا به لبه لیوان بچسبانید. همچنین آن را نباید زیاد در دستتان نگه دارید، زیرا بسیار آتش گیر است و گرمای دست باعث اشتعال آن می شود.


